بسم الله الرحمن الرحیم
هواسرد است و غمگین
زمین سرد است و خشمگین
میلرزد وزمانه میشود اندوهگین
شب است وسکوتی حکم فرماست
کودکی در بستر ناز ،بدون غوغااست
در گهواره می افتد خانه تمام خانواده
پایه هایش وصل به آسمان ها
فاصله اش همسایه کهکشان ها
به یک باره میشود پاره هردوبند گهواره
باتمام زرق وبرق خود سقوط میکند
میکند برخورد؛ درنگاهی برخود، آه
در هم میشود نظم و ترتیب خانه
هیچ چیز دیگر نیست ،در جای خود
میشود میدان نبرد و ماندن و تسلیم
هر قطعه ای از آجر این خانه، ناگهان
میکند برخورد بر سر اهل خانه
مادر، پدر، چتر محکم میشود بر سر کودک
ولی افسوس میشود خم قامت مادر ،پدر
میکند برخورد نیزه های سقف خانه
بر قلب ناز کودک، عشق بابا در یک نگاه آه
ولیکن نیمه جانی هست بر جان مادر
لیکن التیامی نیست بر این بار سنگین
میفشارد روح وجسم برادر ،دست خالی
در کمی نزدیک تر در کنار گهواره
دیگر نیست صدای ناز کودک مهر مادر ،رنج پدر
وغمگین برادر در میان سوز و سرما اشک میریزد با خواهر
نگاهش به صبح که پایان یابد این شب
آید خورشید تابان برصورت خواهر بتابد
کمی نسیم صبحگاهی برگیرد غبار غم
افسوس که دیگر نیست حتی همسایه
به احترامش برخیز یدن ها
نشستن ها بعد از مهمان خانه
چایی خوشرنگ مادر
بازی ناز در دانه کودکانه فرزند
همه جا غم ،همه دیوار بوی غم
ولی می آید انگار صدای یک دوست
میگوید کجایی ای برادر، خواهر
که من را در غمت شریک هستم
ولیکن دست میگیرد نوازش میکند
امید میدهد و مهمان نگاه مهربان دوست
میگردد.
انگار کمی رخت بر میبندد این همه اندوه
از رخ برادر ها و خواهر ها
و خورشید حتما طلوع خواهد کرد
می آید سپاهی از برادر ها ویک ارتش از همت مردم همسایه
بنا میکنند دوباره سایه بانی برای سر برادر ها وخواهر های همسایه؛
آری دوباره کرمانشاه جوان میگردد.
با همت الان تو، من، ما ، دست در دست ارتش بسیج سپاه
سردی این هوای زمستانی میشود مغلوب این همه مهربانی.
(نگارشی احساسی از فرهاد صفری تکیه
در زلزله سرپل ذهاب کرمانشاه)
ما را در سایت زلزله سرپل ذهاب سال 96 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76